سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
372
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
وغايت دست وپا زدن أهل سنت در جواب اين شنيعه فظيعه كه از عمر صادر شده آن خواهد بود كه - العياذ بالله - جناب أمير ( عليه السلام ) را به جهت تخلف از بيعت أبى بكر ، وحضرت فاطمه ( عليها السلام ) را به سبب جمع كردن متخلفينِ از بيعت أبى بكر در خانه ، مستحق اين ايذا واهانت وترهيب وتخويف خواهند گفت . وبطلان اين معنا قطع نظر از ديگر اعتراضات - كه پاره [ اى ] از آن در ما بعد مذكور شود - بنابر تصريحات أكابر علماى أهل سنت - در غايت ظهور است ; زيرا كه أعاظم أهل سنت تصريح كردهاند كه معناى مودّت آن است كه اگر از محبوب جور وجفا وجرم وخطا واقع شود آن را عين وفا داند ، پس اگر به فرض محال از أهل بيت ( عليهم السلام ) در اين مقام - عياذاً بالله - بر حسب اعتقاد نواصب مبغضين واشقياى ملحدين ، جرمي وخطايى واقع شده بود ، باز هم أبو بكر وعمر را لازم وواجب بود كه از آن در مىگذشتند ، وآن را عين حق وصواب مىدانستند . ملك العلماء شهاب الدين ( 1 ) در رساله “ مناقب السادات “ در ذيل آية :
--> 1 . [ الف ] شيخ عبد الحق دهلوى در كتاب “ أخبار الأخيار “ مىفرمايد : قاضى شهاب الدين دولت آبادي ، [ شهرت ] اوصافش مستغنى است از شرح آن ، اگر چه در زمان أو دانشمندان بودهاند كه استادان وشريكان أو بوده ، اما شهرت وقبولى كه حق تعالى أو را عطا كرد ، هيچ كس را از أهل زمان أو نكرد ، از تصنيفات أو “ حواشي كافيه “ است كه در لطافت ومتانت بىعديل واقع شده است ، وهم در حالت حيات أو مشهور گشته ، و “ ارشاد “ در نحو كه در وى تمثيل در ضمن تعبير التزام نموده ، وترتيب جديد اختيار فرموده است ، ونيز متنى است لطيف ومتين وبي نظير وقرين ، و “ بديع الميزان “ [ بديع البيان ] نيز متنى است در علم بلاغت ، در آنجا مقيد به سجع شده است ، و “ بحر موّاج “ تفسير قرآن مجيد كرده به عبارت فارسي ، در وى داد بيان وتركيب معناى فصل ووصل داده است ، ودر آنجا نيز از براي سجع تكليف [ تكلفى ] كرده است ، قابل اختصار وتنقيح وتهذيب است ، وبر “ أصول بزدوى “ تا بحث امر نيز شرح نوشته ، وكتب ورسائل ديگر نيز دارد ، فارسي وعربى ، ورساله [ اى ] دارد در تقسيم علوم ، ودر صنايع نيز رساله فارسي دارد ، وسليقه شعر نيز داشت . . . إلى أن قال : قاضى شهاب الدين رساله [ اى ] دارد مسمّى به “ مناقب السادات “ در آنجا داد عقيدة ومحبت به أهل بيت نبوت ع [ كذا ] سلام الله تعالى عليهم أجمعين داده ، [ سر ] مايه سعادت وموجب نجات وى در آخرت آن خواهد شد ، إن شاء الله تعالى ، باعث تصنيف اين رساله را چنان گويند كه : در زمان أو سيدي بود - كه أو را سيد أجمل مىگفتند - از أكابر وقت بود ليكن جمال نسبش از حليه علم وفضل عاطل بود ، غالباً قاضى را با وى در بعض محافل ملوك در تقديم وتأخير مجلس نزاعي شده بود ، در أول قائل شد به افضليت عالم وتقديم أو بر علوي عامي ، بعد از آن به تسويه عالم غير علوي با علوي غير عالم [ آمد ] ، ودر اين باب رساله نوشت وگفت كه : عالميت ما مشخص ومتيقن است وعلويت شما مشكوك ، ما را تقدم وترجيح بر شما ثابت شد . أستاذ قاضى شهاب الدين را اين معنا از وى ناخوش آمده ، مزاج منحرف گشت ، قاضى از اين معنا برگشت در مناقب سادات وافضليت ايشان رساله نوشت ، واز آنچه گذشته بود ، اعتذار نمود . وبعضي گويند كه : حضرت سرور كائنات ( صلى الله عليه وآله وسلم ) را به خواب ديد كه أو را از اين معنا تنبيه مىفرمايد ، وبر استرضاى سيد أجمل مذكور تحريص مىنمايد ، قاضى پيش سيد رفت وتوبه كرد ورساله نوشت . انتهى . [ اخبار الأخيار : 359 - 361 ] .